زائرانه

گروه فرهنگی آئینی زائرانه

زائرانه

گروه فرهنگی آئینی زائرانه

زائرانه

۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر فاطمیه» ثبت شده است

 

حضرت زهرا (س)   _  فاطمیه / سیاسی / ولایت

 

شـعـر ویـژه
 

 

منبر توحید ذاتا وامدار فاطمه است

حامل وحی است و وحی از آبشار فاطمه است

هم نبوت هم امامت در مدار فاطمه است

بهترین اوصاف رب در انحصار فاطمه است

لافتی تصدیق الا ذوالفقار فاطمه است

 

تا نوشتیم از خدا آیات کوثر جلوه کرد

نام  «زهـرا» آمد و «الله اکبر» جلوه کرد

عصمت زهرا شب قدر پیمبر جلوه کرد

گاه دختر جلوه کرد و گاه مادر جلوه کرد

نور خاتم جلوه ای از شاهکار فاطمه است

 

شهـپر جبریل با رخصت از این در ، شد بلند

خاکبوسی کرد فضه ، عاقبت  زر ، شد بلند

تا به پای حضرت صدیقه با سر شد بلند ...

رتبه ی ایمان سلمان صد برابر شد بلند

این مقام ویژه ی خدمت گذار فاطمه است

 

هست  زهرا «قاب قوسینِ» مصلای علی

جانماز فاطمه است عرش معلای علی

این علیِ فاطمه است و اوست ، زهرای علی

روی گردنبند زهرا نام زیبای علی

 روی سربند علی نقش و نگار فاطمه است

 

دین ، بدون فاطمه نوعی لطیفه سازی است

از تن سرزنده ی اسلام ، جیفه سازی  است

ننگ بر فکری که دنبال خلیفه سازی است

رهبری با شیوه ی شورا سقیفه سازی است

رهبر زهرایی ما افتخار فاطمه است

 

درد ما این است دین بازیچه ی تزویر شد

واژه ی «تکلیف» ذبح واژه ی «تدبیر» شد

دیدی آخر غفلت بسیار دامن گیر شد

آی حزب الله برخیزید ، آقا پیر شد

تحت فرمان ولی بودن شعار فاطمه است

 

خسته ایم از زهد تو خالی دنیا دوست ها

خسته ایم از طرز اسلام اروپا دوست ها

وای از لبخند استکبار دون ، با دوست ها

از خطاب تندرو گفتن ، به آقا دوست ها

این میانه رو  شدن ها انکسار فاطمه است

 

لشکر اسلام در خیبر ، توکل بایدت

سوریه ، لبنان ، یمن ، دست توسل بایدت

اربعینی در ریاضت ها تکامل  بایدت

تا چهل ساله شدن قدری تحمل بایدت

اربعین انقلاب ما بهار فاطمه است

 

رفت زهرا پشت در ، در با شتاب آتش گرفت

در هجوم تیرگی ها آفتاب آتش گرفت

شعله ها بالا که می رفتند آب آتش گرفت

فاطمه می سوخت اما بوتراب آتش گرفت

این وسط مسمار خونی اشکبار فاطمه است

 

آتش افروزان پر پروانه را انداختند

عده ای با پا در کاشانه را انداختند

پیش دختر مادری ریحانه را انداختند

پیش مادر نیز مرد خانه را انداختند

مرتضی با دست بسته بی قرار فاطمه است

 

عاقبت تابوت تشییع بدن آماده شد

فاطمه کم کم برای پر زدن آماده شد

زینبش با دیدن آن سه کفن آماده شد

عاقبت هرطور بود این پیرهن آماده شد

کربلا دعوا سر این یادگار فاطمه است

 

می رسد بالای گودال و زمان می ایستد

مادرش می آید و نبض جهان می ایستد

خواهرش بالای تل سینه زنان می استد

شمر بر روى جسمی نیمه جان می ایستد

ناله ای می آید ... آه غصه دار فاطمه است

 

محمد جواد پرچمی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۱
زائر

 

حضرت زهرا (س)   _   شهادت

 

 

بریز آب روان اسما ، ولی آهسته آهسته

به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

 

بریز آب روان تا من ، بشویم مخفی از دشمن

تنش از زیر پیراهن ، ولی آهسته آهسته

 

ببین بشکسته پهلویش ، سیه گردیده بازویش

تو خود ریز آب بر رویش ، ولی آهسته آهسته

 

همه خواب و علی بیدار ، سرش بنهاده بر دیوار

بگرید از فراق یار ، ولی آهسته آهسته

 

حسن ای نورچشمانم ! حسین ای راحت جانم !

بنالید ای عزیزانم ، ولی آهسته آهسته

 

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب

بخوان او را به تاب و تب ، ولی آهسته آهسته

 

روم شب ها سراغ او ، به قبر بی چراغ او

کنم زاری ز داغ او ، ولی آهسته آهسته

 

غلامرضا سازگار

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۲۳
زائر

 

   زبان حال حضرت زینب (س) با حضرت زهرا (س)  _  فاطمیه  

 

 

وقتی سرت را روی بالش می گذاری
آنقدر می ترسم که دیگر برنداری

تو آفتاب روشنی در خانه ی ما
تو آفتاب روشنی هر چند تاری

فردا کنار سفره با هم می نشینیم
امروز را مادر اگر طاقت بیاری

تو آنچنان فرقی نکردی غیر از این که
آیینه بودی و شدی آیینه کاری

آلاله می کاری و باران می رسانی
چه بستر پر لاله ای ؟ چه کشت و کاری

آنقدر تمرین می کنی با دست هایت
تا شانه را یک مرتبه بالا بیاری

بگذار گیسویم به حال خویش باشد
اصلا بیا و فرض کن دختر نداری ...

 

علی اکبر لطیفیان

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۱
زائر

 

حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

ببین می توانی بمانی ، بمان
عزیزم تو  خیلی جوانی بمان
تو هم مثل من نیمه جانی بمان
زمین گیر من !  آسمانی !  بمان

اگر  می شود می توانی بمان

تو  نیلوفرانه  ترین  یاس  شهر
وجود تو کانون احساس  شهر
دعا گوی هر قدر نشناس شهر
نکش دست از دست دستاس شهر

نباشی ، چه آبی چه نانی بمان

چه شد با علی همسفر ماندنت ؟
چه  شد ماجرای  سپر ماندنت ؟
چه شد پای حرف پدر ماندنت ؟
پس از غصه ی پشت در ماندنت...

ندارد علی همزبانی...  بمان

برای علی بی تو بد می شود
بدون تو غم بی عدد می شود
نرو که غرورم لگد می شود
و این سقف ، سنگ لحد می شود

تو باید غمم را بدانی بمان

چرا اشک را آبرو می کنی ؟
چرا چادرت را رفـو می کنی ؟
چرا استخوان درگلو می کنی ؟
چرا مرگ را آرزو می کنی ؟

چه کم دارد این زندگانی ؟  بمان

 

 

مصطفی صابر خراسانی

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۱
زائر

 

حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

وای از این بازی که تو با صبر حیدر می‌کنی
چشم بر هم می نهد ، چادر که بر سر می‌کنی

آه ای  «اَمّن یُجیبِ»  دختران بی پناه
زینبتت را پس چرا اینگونه مضطر می کنی

با توام در !  با تو تا دیوارها هم بشنوند
عشق یاسین است این یاسی که پرپر می‌کنی

قصه‌ی پهلوی تو بغض خدا را هم شکست
اشک او را شبنم آیات کوثر می‌کنی

بازوانی را که این شلاق ها بوسیده اند
جای لب های محمد (ص) بود ،  باور می‌کنی ؟

با عبورت آخرین بار است از بوی بهشت
کوچه های شهر غمگین را معطر می‌کنی

بی حرم می مانی و از حسرت گلدسته هات
در مدینه خون به قلب هر کبوتر می‌کنی

نیمه شب مثل نسیم از کوچه ها رد می شوی
شاعران مست را بی تاب مادر می‌کنی

مثل آن روزی که پیشاپیش مردم می رسی
با نگاهی این غزل را هم تو محشر می‌کنی

 

قاسم صرافان

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۰۶:۵۷
زائر

 

زبان حال حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

دم آخر وصیتی دارم
ای علی جان به خاطرت بسپار


نیمه شب ها حسین دلبندم
با لب تشنه می شود بیدار


بار سنگین این وصیت را
از سر شانه ها ی من بردار


قبل خوابیدنش عزیز دلم
ظرف آبی برای او بگذار


گریه کردم ز غربتش دیشب
تا سحر سوختم برای حسین


با همین دست ناتوان امروز
پیرهن دوختم برای حسین


کفنش را به زینبم دادم
حرف های نگفته را گفتم


چند ساعت برای دختر خود
فقط از رنج کربلا گفتم


گفتمش میوه ی دلم زینب !
کربلا باش یار و یاور او


ظهر روز دهم به نیت من
بوسه ای زن به زیر حنجر او


وقت افتادنش به روی زمین
چشم خود را ببند مثل خدا


صبر کن دختر عقیله ی من
قهرمان بزرگ کرب و بلا

 

وحید قاسمی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۲۸
زائر

 

زبان حال حضرت زهرا (س)   _   فاطمیه

 

 

گل  بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم ، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند

گل های من هنوز شکوفا نگشت اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون که خود کمان شده با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند

این آبشار نیست که ریزد ...  که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند

فردا مدینه نشنود آوای گریه ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

 

حاج علی انسانی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۲۷
زائر

 

حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

لاله وار از محنت داغ جگر فهمیدم
تازه در معرکه معنای سپر فهمیدم

خبر سوختن عود تماشایی نیست
قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم

علت خم شدنت کوتهی جارو نیست
تا که یک دست گرفتی به کمر فهمیدم

وقت برداشتن شانه کمی شک کردم
ولی آن لحظه که افتاد دگر فهمیدم ...

زحمت اینقدر مکش تا که بگویی چه شده است
از همان «فضه بیا» داغ پسر فهمیدم

با صدایی که در این خانه رسید از کوچه
قبل از آنی که بیایم دم در فهمیدم

 

حسین رستمی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۲۵
زائر

 

حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا

داده طاها لقبت حضرت مادر زهرا

کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا

به ائمه شده ای حجت اکبر زهرا

التماسیم و به الطاف شما محتاجیم

با همان دست دعا کن به خدا محتاجیم

 

وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم

چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم

باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم

باز هم خطبه بخوانی و گهر جمع کنیم

آن کسانی که به آئین خدا محتاجند

به بیانات تو در دین خدا محتاجند

 

بگو از راه خدایی که فراموش شده

بگو از راهنمایی که فراموش شده

از رسول دو سرایی که فراموش شده

بگو از حق ولایی که فراموش شده

پهلویت گر چه شکسته است ولی حرف بزن

باز هم فاطمه !  از حق علی حرف بزن

 

تو همان جمع فضائل ، تو همان جمع صفات

تو همان جلوه ی توحید و همان جلوه ی ذات

احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات

راه بیراهه شود !  دم نزنی تو...!  هیهات

بگو این فتنه ی با رأیت اسلام از چیست ؟

بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست ؟  

 

با ولای تو نوشتند نجات ما را

با تو امروز نداریم غم فردا را

پس مگیر از لب ما خواهش «یا زهرا» را

انقلاب تو گرفته است همه دنیا را

امت واحده محتاج تو و یاری توست

شور بیداری اسلام ز بیداری توست

 

از تو ما یاد گرفتیم که رحمت باشیم

اهل بنده شدن و اهل عبادت باشیم

در خوشی های زمان یاد قیامت باشیم

همه جا گوش به فرمان ولایت باشیم

چیست فرمان ولایت ؟  همه با هم بودن

همه در دایره ی فاطمه با هم بودن

 

ای به زخم رخ و پهلوی تو اکرام و سلام

ای که خون پسرت گشته قوام اسلام

فرصت گفتن از تو شده در این ایام

کربلا شرح غم توست به معنای تمام

از علی و غم او تو سخن آغاز نما

سفره ی درد غریبانه ی خود باز نما :

 

غم علی ،  غصه علی ، ناله علی ، آه علی

نور الله علی ، شمس علی ، ماه علی

اول و آخر و معراج علی ، راه علی

پهلویم داد شهادت :  ولیُ الله علی

خوش ترین درد علی ، خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

 

چند وقتی ست سرم روی تنم می افتد

دست من نیست که گاهی بدنم می افتد

نقش لاله به روی پیرهنم می افتد

دست من کار کند ، مطئنم می افتد

من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است

به خدا بیشتر از تو جگرم سوخته است

 

من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم

بر سر خادمه سر بار شدن خسته شدم

با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم

من از این دست به دیوار شدن خسته شدم

شانه از دست من افتاد ، دل زینب سوخت

چشم من بر حسن افتاد ، دل زینب سوخت

 

آن قدر آب شدم من که تنی نیست که نیست

مثل تصویر شدم من ، بدنی نیست که نیست

جز  «حلالم کن علی جان!»  سخنی نیست که نیست

هر چه گشتم به خدا یک کفنی نیست که نیست

کاشکی زودتر این پیرهن آماده شود

بهر فردای حسینم کفن آماده شود

 

علی اکبر لطیفیان

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۱
زائر

 

حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

 

یاسی که شاخه اش به دو ضربه بریده شد

افتاد بر زمین و دوباره کشیده شد

 

آه از نهاد عرش خدا هم بلند شد

وقتی که غنچه با گل از این باغ چیده شد

 

مادر که رفت پشت در خانه ایستاد

یک مرتبه صدای شکستن شنیده شد

 

شعله کشید از درِ مان آتشی و بعد

این روضه های کرب و بلا آفریده شد

 

از این طرف که دست یدالله بسته شد

قد چو سرو مادر از آن سو خمیده شد

 

هنگام بردن علی از آستان در

یک قطره خون به روی عبایش چکیده شد

 

دستی نوشت فاطمه چندی مریض شد

اما کسی نگفت که زهرا شهیده شد

 

طاقت می آورید بگویم برایتان :

هنگام غسل پهلوی مادر چه دیده شد ؟

 

بازو کبود ، سینه کبود و بدن کبود

از فرط گریه چشم حسین و حسن کبود

 

مهدی نظری

 


کانال تلگرام اشعار آیینی «زائرانه»  (کلیک کنید)


 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۰۲
زائر

 

حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

 

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

 

هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

 

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نگاه تو آب حیات می لرزد

 

تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لرزد

 

کنون نهاده علی سر به روی شانه ی در

و روی گونه ی او خاطرات می لرزد

 

غزل تمام نشد ، چند کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

 

سپس سوار می افتد تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

 

و عصر جمعه کنار ضریح روی لبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

 

سید حمیدرضا  برقعی

 

 


کانال تلگرام اشعار آیینی «زائرانه»  (کلیک کنید)


 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۴
زائر

 

زبان حال حضرت زهرا (س)    _    شهادت

 

 

در بسترم و خسته ام و تاب ندارم

شب ها من از آن ضربه ی در خواب ندارم

 

انگار بعید است دگر زنده بمانم

بر گونه به جز گریه و سیلاب ندارم

 

با بازوی بشکسته قنوتم شده ناقص

غیر از دل پر آه به محراب ندارم

 

از شعله چو شمعی شدم و رو به زوالم

جز خون که ز سینه رودم آب ندارم

 

از روی علی بس که رخ خویش گرفتم

خجلت زده ام چهره ی شاداب ندارم

 

در صورت من نقش ز پستی و بلندی است

جز روی ورم کرده در این قاب ندارم

 

از ضربه ی آن دست نشست ابر به رویم

خاموش شدم هاله ی مهتاب ندارم

 

چندی ست نشُسته م تن و قامت طفلان

آخر چه کنم دست بدن ساب ندارم

 

مجتبی صمدی

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۳
زائر

 

حضرت زهرا (س)   _   شهادت / مدح

 

 

 جنت که خود به نام شبستان فاطمه‌ است
سجاده ای به گوشه ی ایوان فاطمه‌ است


بال فرشتگان خدا غرق حسرت
خاک گلیم حجره ی طفلان فاطمه‌ است


نام علی شده به عدد با نمک یکی
نام علی خودش ز نمکدان فاطمه‌ است


فرمود مصطفی که فدایش شود پدر
روحی که هست در تنم از آنِ فاطمه‌ است


وقتی که روح فاطمه در جسم احمد است
جان علی و آل علی جان فاطمه‌ است


تنها نه جلوه‌گاه رخش مهر و ماه شد
چشمان حیدر آینه‌گردان فاطمه‌ است


جایی که جود و بخشش پرودگار هست
بخشش به روز حشر به فرمان فاطمه‌ است


عارف کسی شده‌ است که زهراست قطب او
فانیِ در ولی شدن عرفان فاطمه‌ است


از جان خود به پای ولایت گذشته و
اسلام وام دار ز ایمان فاطمه‌ است


فرمانده ی قیام برای امام ، اوست
ظالم شکست خورده ی میدان فاطمه‌ است


بیداری و بصیرت و عزم و جهاد و فتح
یک جلوه از ابهت طوفان فاطمه‌ است


کشتار نه ! هدایت و هشیاری بشر
در قلب ذره‌ ای است که تاوان فاطمه‌ است


در سایه ی ولایت فرزند مرتضی
ایران سپاه حیدر و ایران فاطمه‌ است


عالم تمام ملک علی شیر لافتاست
ایران میان این همه استان فاطمه‌ است


در آستان قدس رضا نور مادری است
یعنی رضا نگین خراسان فاطمه‌ است


ما سربلند و سینه ستبر و سرآمدیم
این اقتدار ما ز شهیدان فاطمه‌ است


با این حساب قبر شهیدان بی پلاک
پایین پای مرقد پنهان فاطمه‌ است


مشهور شد حسن به کرامت در اهل بیت
خوان حسن نتیجه ی احسان فاطمه‌ است


عالم تمام بی سر و سامان کربلاست
اما حسین بی سر و سامان فاطمه‌ است


آن که به او همه شهدا غبطه می خورند
با هر دو دست ، دست به دامان فاطمه‌ است


بخشیده می شوند همه با آن دو دست که
چون مصحف شریف به دستان فاطمه‌ است


تیغ کلام و خطبه ی زینب به شهر شام
تفسیر آیه آیه ی قرآن فاطمه‌ است


حجت تمام کرد به آیات و محکمات
این اشک ها ز غربت برهان فاطمه‌ است


عشق علی چنان زده آتش به جان او
در مشتعل ز سینه ی سوزان فاطمه‌ است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
چشمان قدسیان همه گریان فاطمه‌ است


مانده است ذوالفقار علی در نیام صبر
قلب خدای صبر ، پریشان فاطمه‌ است


شرمنده شد علی ز پیمبر که گفته بود
شیر خدا همیشه نگهبان فاطمه‌ است

 

حاج محمود کریمی

 

 


کانال تلگرام اشعار آیینی «زائرانه»  (کلیک کنید)


 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۳۶
زائر

 

حضرت زهرا (س)  _  شهادت

 

 

هرگز ندیده است کسی مادر این چنین

یک بستری چنین و شکسته پر این چنین

 

شهر مدینه هیچ کسی را چنین نزد

جز تو نداشت شاخه ی نیلوفر این چنین

 

مزد رسالت پدرت دست کوچه بود

اجرت کسی نداد به پیغمبر این چنین

 

از جای جای پیرهنت تکه ای کم است

شاید گرفته است به میخ در این چنین

 

حالا نفس نفس زدنت کند تر شده

دارد شکستگی تو دردسر این چنین

 

چندین شب است دست تو بالا نیامده

شانه نخورده است موی دختر این چنین

 

معلوم می شود تو مداوا نمی شوی

زانو بغل گرفته اگر حـیـدر این چنین



علی اکبر لطیفیان
 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۵
زائر