زائرانه

حسین (ع) نان حلال تمام بابا هاست

زائرانه

حسین (ع) نان حلال تمام بابا هاست

زائرانه

 

همراهان گرامی سلام

 

این کانال، کانال زائرانه به فروش می رسد.

کانال زائرانه با محوریت انتشار اشعار آیینی فعالیت می کرد.

خریداران این وبلاگ هیچگونه تعهدی بر حفظ نام و آدرس وبلاگ و همچنین محتوا و محور فعالیت نخواهند داشت و اختیار دارند هر گونه تغییر مد نظر خود را اعمال کنند.

به عنوان مثال می تواند نام وبلاگ را تغییر دهد، مطالب قبلی را حذف و نیز مطالب دلخواه خود را منتشر کند. و ضرورتی بر ادامه  فعالیت فعلی وبلاگ نخواهد بود.

پس از فروش، هیچ دخالت و نظارتی توسط فروشنده صورت نمی گیرد و به طور کامل مدیریت و مالکیت وبلاگ منتقل می شود.

در تصویر زیر آمار بازدیدکننده ها و تعداد نمایش وبلاگ را مشاهده می کنید.

 

 

تصویر آمار مربوط به شنبه 31 خرداد 1399   می باشد.

 

سوالات خود و همچنین پیشنهاد خرید خود را می توانید از قسمت «ارسال نظر» در پایین همین پست

و نیز از قسمت «تماس با ما» در منوی اصلی وبلاگ، ارسال کنید.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۹ ، ۱۵:۱۲
AHR

 

ما را خدا به عشق تو می بخشد عاقبت

ما عاقبت بخیر تو در روضه ها شدیم

 

 

با کلیک بر روی عبارت زیر

در کانال تلگرام عضو شوید و از اشعار، ویدئو ها و قطعه های صوتی استفاده کنید.

 

 

کانال تلگرامی زائرانه

 

 

باتشکر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۱۴:۳۰
AHR

همراهان گرامی

با سلام

 

لطفا با کانال ما در تلگرام همراه باشید

با جستجوی شناسه (آیدی) زیر:

 

@zaeraneh_ir

 

برای مشاهده و عضویت در کانال زائرانه در تلگرام کلیک کنید

 

باتشکر

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۹ ، ۱۲:۰۷
AHR

فاطمیه - شهادت حضرت زهرا  (س)

 

در را که با شتاب لگد وا نمی کنند
دیوار را که صفحه گلها نمی کنند

گلبرگ یاس را که به آتش نمی کشند
سیلی نصیب صورت حوراء نمی کنند

آتش به درب خانه ی رهبر نمی زنند
توهین به بیت سرور و مولا  نمی کنند

با کودکان خانه که مشکل نداشتند
رحمی چرا به گریه ی آنها  نمی کنند

مردم به جای بیعت و همیاری امام
غربت نصیب رهبر تنها نمی کنند

در پیش چشم غیرت مردانه ی کسی
حمله به دست و بازوی زن ها نمی کنند

زن را به قصد کشت به کوچه نمی زنند
جمعی اگر زدند تماشا نمی کنند

کاری اگر به دست تماشاگران نبود
دیگر گره ز کار عدو وا نمی کنند

حتی اگر سفارش پیغمبری نبود
اینگونه با ولای علی تا نمی کنند

دردا که درد دین به دل اهل خدعه نیست
حیله گران ز توطئه پروا نمی کنند

 

حاج محمود ژولیده

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۸ ، ۰۰:۲۵
AHR

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

 

زهرا همان کسی است که بیت محقرش
طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش

او را خدا برای خودش آفریده است
تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش

شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست
«مردی» پیمبر است که زهراست دخترش

مانند احترام خداوند واجب است
حفظ مقام فاطمه حتی به همسرش

یک نیمه‌اش نبوت و نیمش ولایت است
حالا علی صداش کنم یا پیمبرش

دست توسل همه‌ی انبیا بود
بر رشته های چادری صبح محشرش
 
ما بچه‌های فاطمه ممنون فضه ایم
از اینکه وا نشد پس در پای دخترش

مسمار در اگرچه برایش مزاحم است
اما مجال نیست که بیرون بیاورش

 

علی اکبر لطیفیان

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۸ ، ۱۳:۲۵
AHR

حضرت زهرا سلام الله علیها

 

دل من بی تو  «دیر یا زود» است
بی تو آیینه بود و نابود است

دور افتاده پلکم از رویت
سایه از آفتاب مطرود است

تکیه بر خویش فاش­گوی بلاست
درد پهلو ز دست مشهود است

مگر آیی ز کوی رنگرزان
که لباس تو جلوه­ آلود است

چشم در رفتن از خود است چو تو
یکی از شیعیان ما رود است

رو گرفتی به زلف خویش ز من
سر شعله خضابش از دود است

خنده ­ات طول اگر کشید چه باک
دیر هم در مذاق ما زود است

راه خود را گرفته گویا درد
حالت انگار رو به بهبود است

زخم اگر خورده ­ای کرامت توست
سیب این باغ طعمه ­ی جود است

باغ داری به تن نه پیراهن
میخکت تار و لاله­ ات پود است

پشت هیزم نمی­ رسد به بهشت
این حرامی ز چوب نمرود است

 

محمد سهرابی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۸ ، ۲۲:۴۹
AHR

شهادت حضرت صدیقه طاهره (س)

 

شد فدک، بعد از پیمبر ، کفر و ایمان را محک
کرد رسوا خویشتن را دشمن از غصب فدک

فاطمه ، لطف خفی، روح نبی ، جان علی است
آنکه ذکر خیر او باشد همه ورد ملک

عالم از ام ابیها نور هستی چون گرفت
دارد او بر گردن خلق جهان حق نمک

حضرت صدیقه اطهر، نمی گوید خلاف
کذب قول آن منافق هم، ندارد هیچ شک

صحبت از ارث و وراثت، خود کمال ابلهی است
پیش بانویی که مهر او سما است و سمک

از نبی گیرم، نماند ارث بر فرض محال
حق ذی القربای پیغمبر، نبود از ما ترک

مردکی، مردم فریبی، با ریایی ، بی حیا
آن که اندر مکتب شیطان بود شاگرد یک

شد سراپا مست دنیا، زد به عقبی پشت پا
نام خود در لوح اعدای محمد (ص) کرد حک

با دروغ و ظلم بهتان بست باب علم را
باطل آمد جای حق چون دید حق را بی کمک

وای در محراب قدس و منبر طاها نشست
خائنی پست و منافق با دو صد دوز و کلک

جلوه گر صبر خدا، تیغ ید الله در نیام
رفته خیر المرسلین و مرتضی مانده است تک

در چنین دور خطرناک و زمان فتنه بار
نطق زهرا کرد رسوا خائنان را یک به یک

جسم او چون گوهری بشکست و پنهان شد به خاک
در پی او سال ها بیهوده می گردد فلک

قبر زهرا مخفی و قبر امامان در بقیع
لیک در بیت محمد(ص) آن دو غاصب مشترک

در لهیب عشق و غیرت سوزد و گوید حسان
العجل یا حجت المهدی، یدالله معک

 

مرحوم حبیب اله چایچیان

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۸ ، ۰۸:۵۰
AHR

 

فاطمیه

 

در بین کوچه های مدینه شهید شد
آن مادری که یک شبه مویش سپید شد

در، هم زبان به شکوه گشود و  در آن غروب
آتش برای فتح حریمش کلید شد

در گیر و دار جزر و مد تازیانه ها
باران لطف اهل مدینه شدید شد

با آتشی که شعله کشید از در بهشت
آماده ی تسلی پهلو ، حدید شد

دستش شکست و دامن حق را رها نکرد
بانوی خسته بانی رازی رشید شد

سیلی دست سنگی دیوار و دست باد
یعنی دو گوشواره ی او ناپدید شد

انداخت سایه دست کبودی به روی ماه
وقتی که آفتاب خدا بی مرید شد
 
این گونه بود عاقبت غربت امام
یک جامعه تباهِ دو فکر پلید شد

مشرک شدند بعد نبی مردمان شهر
تنها ببین مظاهر بت ها جدید شد

ریشه دواند در دل دین انحراف ها
دستان کینه نیز بر علت مزید شد

تا منبر رسول خدا نیم قرن بعد
جای شراب خواری ده ها یزید شد

آری حسین فاطمه در قتلگاه نه !
در بین کوچه های مدینه شهید شد



یوسف رحیمی      

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۸ ، ۰۷:۵۱
AHR

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام
 

 پیغمبران عرش خدا در تحیُرند

 بر ساحت مقام شما غبطه می خورند

 

 تا آدم از زبان خدا وصف تان شنید

 از قصد رفت وبا عجله سیب سرخ چید

 

عیسی به محض خنده تان خنده می کند    

 صد مرده را نگاه شما زنده می کند


 

 عمر بلند خضر نشان عنایتت

ا و خورده جرعه ای ز شراب ولایتت

 

 موسی برای معجزه ی ادعای خویش    

 با ذکر« یاعلی» به زمین زد عصای خویش

 

 داوود اگر صدای خوشی دارد از شماست

 او ذاکر بزرگترین هیئت خداست

 

 چشم امید حضرت ایوب سوی  توست

  دست نیاز بیعت ایوب سوی توست

 

 نوح نبی برای مدارای سرنوشت

 بر بادبان کشتی خود «یاعلی» نوشت

 

 نور محبت تو به یونس حیات داد

 او را ز دخمه ی دل ماهی نجات داد

 

 لقمان نشست محضرتان و فخیم شد

  او پای منبر سخنانت حکیم شد

 

 یعقوب با توسل برتو شفا گرفت

 بردیده خاک پای تو را توتیا گرفت

 

 یوسف اگر ز چاه حسادت رهیده شد

 او با نخ عبای تو بیرون کشیده شد

 

 باد صبای مُلک سلیمان شمیم توست  

  قالیچه ی پرنده ی او هم گلیم توست

 

 الیاس خادم حرم عترت شماست

 او ریزه خوار سفره ی پربرکت شماست

 

 وردلبان صالح و ادریس یا علیست

 پیر طریق بندگی انبیاء علیست

 

وحید قاسمی  

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۸ ، ۱۱:۵۳
AHR

امیرالمومنین علی علیه السلام

 

ز خورشید گردون فراتر منم من

که خاک کف پای حیدر منم من

 

سزد گر ملک لب گشاید به مدحم

که مداح مولای قنبر منم من

 

علی (ع) آن که گر پرسی از وی که هستی

بگوید که ساقی کوثر منم من

 

نگهبان دین دست حق روح قرآن

رسول خدا را برادر منم من

 

مسیحا شود زنده با یک نگاهم

که جان عزیز پیمبر (ص) منم من

 

به دریای طوفانی دهر کشتی

به کشتی توحید لنگر منم من

 

به پیغمبران رهنما در بلاها

به ختم رسل یار و یاور منم من

 

چه بالاتر از این چه نیکوتر از این

که همتای زهرای (س) اطهر منم من

 

علی (ع) جان احمد علی (ع) کفو زهرا

علی (ع) باب شبّیر و شبّر منم من

 

علی (ع) نوح ایمان علی (ع) روح قرآن

علی (ع) صاحب سِرّ داور منم من

 

علی (ع) قطب عالم علی (ع) محور حق

علی (ع) پیر جبریل پرور منم من

 

علی (ع) شیر و شمشیر و دست الهی

علی (ع) فاتح بدر و خیبر منم من

 

علی (ع) حجت و هادی و  پیر و مرشد

علی (ع) میر و سالار و سرور منم من

 

کجا می گریزند از دامن من

بیایید مولا و رهبر منم من

 

امامی که از خشم دوزخ رهاند

شما را به فردای محشر منم من

 

امیری که در جنگ های پیاپی

نبی گفت مدحش مکرر منم من

 

چراغی که شب های تاریک سوزد

به ویرانه های محقر منم من

 

دلیری که از ناله دردمندی

بلرزد وجودش سراسر منم من

 

کریمی که در جنگ شمشیر خود را

ببخشد به خصم ستمگر منم من

 

عزیزی که در تلخکامی نبی را

بود جان شیرین به پیکر منم من

 

به صحرا بگوئید من ابر و بادم

به دریا بگوئید گوهر منم من

 

به گیتی بگوئید من رهنمایم

به گردون بگوئید محور منم من

 

به آخر بگوئید اول علی (ع) بود

به اول بگوئید آخر منم من

 

به مظلوم گوئید من یار مظلوم

به ظالم بگوئید حیدر منم من

 

ولیِّ خداوند، مولود کعبه

که بخشید بر کعبه زیور منم من

 

مطاف حرم روح حج رکن ارکان

صفای صفا روح مشعر منم من

 

به من می سزد اقتدار خدایی

که عبد خداوند مظهر منم من

 

رفیق شفیق فقیران کوفه

ولی الله دادگستر منم من

 

امامی که ایتام ویران نشین را

بگیرد چو فرزند در بر منم من

 

شهیدی که گردیده گلگون ز خونش

مصلی و محراب و منبر منم من

 

کشاورز صحرا، چراغ خرابه

امیر و خداوند کشور منم من

 

ز مضمون شیرین در این باغ میثم

به نخل تو آنکو دهد بر منم من

 

 

استاد غلامرضا سازگار

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۸ ، ۰۳:۴۲
AHR

امیرالمومنین علیه السلام

 

ﺷﺄﻥ تو در اندیشه ما جا شدنی نیست

درکوزه که جا دادن دریا شدنی نیست

هرچند که توصیف تو مولا شدنی نیست

تو لطف کنی ناشدنی ناشدنی نیست

طبعی که نپرداخت به نام تو تلف شد

بر خاک نوشتند علی ؛ در نجف شد

 

ماییم و دلی مست در ایوان طلایی

احسنت ! چه معماری انگشت نمایی

تاریخ ندیده به خود اینگونه بنایی

دارد هنر شیخ بهایی چه بهایی...

هرکس که تو را دید به زانو زدن افتاد

در صحن تو خورشید به جارو زدن افتاد

 

در خلقت تو هرچه خدا داشت عیان شد

در روز ازل هرچه دلت خواست همان شد

هر کس که گدای تو شد آقای جهان شد

از برکت نام تو اذان نیز اذان شد

سردار بجز میثم تمار نداریم

ما غیر علی با احدی کار نداریم

 

از ظرفیت خویش فراتر چه بگویم؟

گنگ است زبان پیش تو دیگر چه بگویم؟

از تو که خدا گفته مکرر چه بگویم؟!

هیچ است علی، پیش تو من هر چه بگویم

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه ست

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان ست

 

نام تو شده قدرت بازوی پیمبر

در غزوه احزاب تویی یک تنه لشکر

یک ضربه ات از کل عبادات فراتر

با فاطمه شد قدرت تو چند برابر

غیر از تو علی هیچ کسی حصن حصین نیست

یا فاطمه گفتی رجزی بهتر از این نیست

 

باید که به رخ ها بکشانی هنرت را

آسوده کن این مرتبه تیغ دوسرت را

رندی کن و یک گوشه رها کن سپرت را

صفین محیاست بیاور پسرت را

چشم تو گره خورده به ابروی اباالفضل

وصل است به تو قدرت بازوی اباالفضل

 

مجید تال    

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۸ ، ۰۱:۴۷
AHR

 

امیرالمومنین علیه السلام

 

 

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

 

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

 

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

 

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

 

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

 

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرییل واژه ی بهتر نداشته است

 

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

 

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

 

سید حمیدرضا برقعی


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۰۴
AHR

 

غدیریه 110 بیت

 

 

 

پیام نور به لب های پیک وحی خداست

بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست

 

با شراب طهور از خم غدیر بزن

خدا گواه ست که ساقی این شراب خداست

 

خم از غدیر خم و می ، می ولای علیست

وگرنه صحبت ساقی و جام و باده خطاست

 

غدیر ، عید خدا ، عید احمد ، عید علی

غدیر عید نیایش ، غدیر عید دعاست

 

غدیر صبح سپید همه سپیدی ها

غدیر ، نور خدا ، دشمن سیاهی هاست

 

غدیر سید اعیاد و اشرف ایام

غدیر خوب تر از عید روزه و اضحی است

 

غدیر سلسله دار کمال دین تا حشر

غدیر آینه دار  «علی ولی الله» است

 

غدیر عید همه عمر با علی بودن

غدیر جشن نجات از عذاب روز جزاست

 

غدیر بر همه حق باوران ، تجلی حق

غدیر بر همه گمگشتگان چراغ هداست

 

غدیر کعبه ی مقصود شیعه در عالم

غدیر جنت موعود خلق در دنیاست

 

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر 

غدیر میوه توحید اولیا همه جاست

 

غدیر آیینه ی « لا اله الا هو »

غدیرآیت  «سبحان ربی الاعلی» است

 

غدیر هدیه ی نور از خدا به پیغمبر

غدیر نقش ولای علی به سینه ی ماست

 

غدیر کعبه ی اهل سما و اهل زمین

 غدیر قبله ی خلق زمین و خلق سماست

 

غدیر یک سند زنده ، یک حقیقت محض

غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست

 

غدیر روشنی چشم پیروان علی

غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

 

غدیر با همگان هم سخن ولی خاموش

غدیر با همه کس آشنا ولی تنهاست

 

غدیر صفحه ی تاریخ «وال من والاه»

غدیر آیه ی توبیخ  عاد من عاداست

 

هنوز از دل تفتیده ی غدیر بلند

صدای مدح علی با نوای روح فزاست

 

هنوز گوهر وصف علی بود در گوش

هنوز لعل لب مصطفی مدیحه سراست

 

هنوز لاله «اکملت دینک» روید

هنوز طوطی «اتممت نعمتی» گویاست

 

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند

که هر که را پیمبر منم علی مولاست

 

چنانکه من همگان را به نفس اولایم

علی وصی من از نفس او به او اولاست

 

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی ولی و  علی والی و علی اولاست

 

علی حقیقت روح و تمام عالم جسم

 علی سفینه ی نوح و همه جهان دریاست

 

علی مدرس جبریل در شناخت حق

علی معلم آدم به علم الا سماست

 

علی تمامی دین ، بغض او تمامی کفر

علی ولی خدا ، خصم او عدوی خداست

 

علی بود پدر امت و برادر من

علی سفیر خدا و علی امیر خداست

 

علیست حج و علی کعبه و علی زمزم

علی صفا و علی مروه و علی مسعاست 

 

علی صراط و علی محشر و علی میزان

علی بهشت و علی کوثر و علی طوباست

 

علی چو شخص پیمبر هماره بی مانند

علی چو ذات الهی همیشه بی همتاست

 

علی شهید و علی شاهد و علی مشهود

علی پناه و علی ملجا و علی منجاست

 

علی اذان و اقامه ، علی رکوع و سجود

علی قیام و قعود علی سلام و دعاست

 

علی حقیقت توحید بر زبان کلیم

علی تجلی طور و علی ید بیضاست 

 

علی وصی و دم و لحم و نفس پیغمبر

علی ابوالحسنین است و شوهر زهراست

 

علی است حق و حقیقت به دور او گرد

علی است عدل و عدالت به خط او پویاست

 

علی محمد و فرقان و نور و کوثر ، قدر

علی مزمل و یاسین و یوسف و طاهاست

 

علی به قول محمد در مدینه ی علم

ز در درآی که راه خطا همیشه خطاست

 

حدیث منزله را از نبی بگیر و به خلق ...

بگو مخالف هارون مخالف موسی است

 

بود وصی نبی آن کسی که نفس نبی است

گرفتم اینکه حدیث غدیر یک رویاست

 

کننده ی در خبیر بود وصی رسول

 نه آنکه کرد فرار از جهاد ، عقل کجاست ؟

 

کسی که گفت سلونی ، سزد امامت را

نه آن کسی که به لولا... ، به جهل خود گویاست

 

کسی که جای نبی خفت جانشین نبی است

نه آنکه راحتی جان خویش را می خواست

 

چگونه قاتل زهرا امام خلق شود؟

مدینه مرد شرف نیست یا علی تنهاست ؟

 

چگونه مهر بورزند به آن ستم گستر؟

که دود آتش او دور خانه ی زهراست

 

چگونه غیر علی را امام خود داند

که او سراپا آیینه ی رسول خداست

 

حدیثی از دو لب مصطفی مراست به یاد

به آب زر بنویسم اگر رواست رواست

 

خدا گواه است پی دشمن علی نروم

حلال زاده رهش از حرام زاده جداست

 

کسی که بت شکند بر فراز دوش نبی

برای حفظ خلافت ز هر کسی اولاست

گواه من به خلافت همان وجود علی است

که آفتاب بتابید آفتاب گواه است

 

بود امامت او در کتاب حق معلوم

چنان که صورت خورشیددر فضا پیداست

 

به دیدگان خدا بین مرتضی سوگند

کسی که غیر علی دید دیده اش اعماست

 

عبادت ثقلینت اگر بود فردا

تو را بدون ولایت به ویل و واویلاست

 

به آن نبی که علی را وصی خود فرمود

به آن نبی که تمامش ثنای آن مولاست

 

ثواب نیست ثوابی که بی ولای علی است

نماز نیست نمازی که بی علی برپاست

 

شکسته باد دهانی که بی علی باز است

بریده باد زبانی که بی علی گویاست

 

تمرد است بدون علی اگر طاعت

تاسف است سوای علی ، اگر تقواست

 

به آیه آیه ی قران به حق پیغمبر 

که راه غیر علی مرگ و نیستی و فناست

 

خدا گواست که هر کس رهش جدا ز علی است

بسان لشکر فرعون راهی دریاست

 

اگر تمام خلایق جدا شوند از او

خدا گواست که راه تمام خلق خطاست

 

به جای حور به بوزینه دست داده و بس

کسی که غیر علی را امام و رهبر خواست

 

  به صد هزار زبان روح مصطفی گوید:

که ای تمام امت علی امام شماست

 

من و جدا شدن از مرتضی خدا نکند

که هر که گشت جدا از علی جدا ز خداست

 

کسی که فاطمه از ظلم او غضبناک است

 امامتش غم و اندوه و رنج و بلاست

 

مگر نگفت نبی خشم دخترم زهرا

شرار خشم خداوندگار بی همتاست

 

مگر نگفت نبی با هم اند ، حق و علی

اگر علی نبود در میانه حق تنهاست

 

تمام قرآن در حمد و حمد بسم الله

تمام بسمله در با علی چو نقطه ی باست

 

خدا  گواست که امروز هر که پیرو اوست

مصون ز نار جحیم و عذاب حق فرداست

 

علی کسی است که یک  ذره از ولایت او

نجات بخش تمامی خلق روز جزاست

 

علی کسی است که یک خردل از محبت او

نکوتر است ز دنیا و آنچه در دنیاست

 

اگر ز خاک درش کسب آبرو نکند

یقین کنید که در حشر آبرو رواست

 

چنان که غیر خدا را خدای نتوان گفت

اگر به غیر علی کس خلیفه گفت خطاست

 

بگو که بند ز بندم جدا کنند به تیغ

ز بند بندم آید ندا علی مولاست

 

اگر به تیغ کشندم و یا به دار کشند

 زبان نه بلکه وجودم به حمد او گویاست

 

به حق کسی نبرد راه جز ز راه علی

 به هوش باش که راه علی بود ره راست

 

لوا یحمد به دست علی بود فردا

تمام محشر در ظل این بلند لواست

 

پیمبران همه در تحت دین لوا آیند

که این لوای مقدس همان لوای خداست

 

الا کسی که تو را از علی جدا کردند

پناگاه تو در آفتاب حشر کجاست ؟

 

مرا به روز قیامت به خلد کاری نیست

بهشت من همه در صورت علی پیداست

 

جهنم است بهشتی که بی علی باشد

جحیم با رخ نورانی علی ، زیباست

 

کجا امام توان یافتن چو شخص علی

که هم کلام خداوند و هم نشین گداست

 

اگر به چشم شما آفتاب نور دهد

وگر که سایه این نه سپهر بر سر ماست 

 

اگر نسیم سحر می وزد به لاله و گل

اگر به ظلمت شب ماه را فروغ و ضیاست

 

اگر تمات سماوات از ستاره پر اند

و گر چو مائده  لبریز دامن صحراست

 

اگر فرشته و حور است و آدمی و پری

اگر زمین و سما و بهشت و عرش اعلاست

 

اگر سیاه و سفید است و اصغر و احمد

اگر که روز و شبی یا که صبح و مساست

 

خدا  گواست که از یمن دوست علی است

علیست  باعث خلقت ، علی ... خدای گواست

 

علی ولی خدا بود پیش از آنکه خدای

به حرف کن ، همه کائنات را آراست

 

خدا برای علی خلق کرد عالم را 

چنانکه خلقت او برای خود می خواست  

 

تمام عالم ایجاد بی وجود علی

 بسان کشتی بی ناخدای در ، دریاست

 

مرا بس است تولای چهارده معصوم

که این ولایت فوق تمام نعمت هاست

 

مگر نکفت پیمبر کتاب و عترت من ...

امانتی است که پیوسته در میان شماست ؟

 

مگر نگفت که این دو ، ز هم جدا نشوند

اگر جدا ز یکی هر که شد ز هر دو جداست

 

مگر نگفت که این دو ، چو این دو انگشت اند

کز اتحاد یکی گرچه در شماره دو تاست

 

عبادت ثقلین است بسته بر ثقلین

که مهر طاعت هر بنده مهر آل عباست

 

درود باد به ارواح چهارده معصوم

که در طریقت آنان نجات هر دو سراست

 

بتول و چار محمد(ع) حسین و چار علی (ع)

دو نامش حسن و آندو جعفر و موساست

 

بجز محبت آنان نجات نیست که نیست

زنید چنگ به دامانشان ، نجات اینجاست

 

هنوز محفل ذکر علی است خاک غدیر

ولی چه سود به گوش کسی که ناشنواست

 

بگو که خصم شود منکر علی چه باک

که آفتاب به هر سو نظر کنی پیداست

 

گرفتم آنکه حدیث غدیر و قول رسول

مراد دوستی آن امام ارض و سماست

 

چرا به گردنش افکند ریسمان امت ؟

چه شد که دود ز کاشانه ی علی برخواست ؟

 

سوال من ز تمامی مسلمین این است

 به دوست این همه آزار نه ، به خصم رواست ؟

 

چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش 

خلافتی که دوامش به کشتن زهراست

 

برای غصب خلافت زدند فاطمه را

 شرف کجاست؟ مروت کجاست؟ رحم کجاست؟

 

شکستن در و بی حرمتی به خانه ی وحی

مودتی است که درباره ی ذوالقربی است ؟

 

اگر قصیده ی "میثم "  بود صد و ده بیت

که در عدد صد و ده نام آن ولی خداست

 

فضائلی است علی را که گفتن هر یک

نیازمند هزاران قصیده غراست

 

 

حاج غلامرضا سازگار

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۵۴
AHR

 

به مناسبت روز بصیرت 9 دی

 

شراب خانه و میز قمار می‌خواهد
بنی امیّه حمار و خمار می‌خواهد


بنی امیه فقط مردمان بی طرفی
به بی تفاوتی روزگار می‌خواهد


بنی امیّه فقط شیعیان نادانی
فریب خورده و بی‌اختیار می‌خواهد


بنی‌امیّه علی را میانه‌ی میدان
بدون دُلدل و بی ذوالفقار می‌خواهد


بنی امیّه امام جماعتی اهلِ
نماز و روزه ولی بی بخار می‌خواهد


بنی امیّه امام و رئیس جامعه را
عبا به دوش ولی تاجدار می‌خواهد


بنی امیّه سیاستمدار بی خطری
که با یزید بیاید کنار می‌خواهد


فریب‌کار و ندانم بکار و سازش کار
از این قبیل سیاستمدار می خواهد


بنی امیّه فقط آن شریح قاضی را
که وقت فتنه بیاید به کار می‌خواهد


بنی امیّه أبا شهوت و أبا شکمی
نزول خواره و بی بند و بار می‌خواهد


که هرچه می‌کشد اسلام از منیّت ماست
حسین، جان به کف و جان نثار می‌خواهد


که هرچه می‌کشد اسلام از جهالت ماست
علی بصیرت عمّاروار می‌خواهد...

 

 

مهدی جهاندار         

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۷ ، ۱۲:۲۶
AHR

 

فاطمیه

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

 

هیچکس نیست که دستی به دعا بردارد
یا که باری ز سر شانه‌ی ما بردارد

هرکه زخمی به تن از خیبر و خندق دارد
آمده تا که از این خانه دوا بردارد

حُرمت خانه‌ی ما حُرمت بیت‌الله است
فاطمه با پدرش شأن برابر دارد

آنقدر زود درِ خانه پر از آتش شد
که نشد صاحب این خانه عبا بردارد

پسری شد سپر و مادری از پا افتاد
فضه آمد که مگر فاطمه را بردارد

سوره‌ی کوثر حیدر سر راه افتاده
کاش پا از سر قرآن خدا بردارد

با پر زخمی خود راه  سپاهی را بست
که علی را ببرد خانه و یا...  بردارد

 

 

 محمد بختیاری           

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۷ ، ۰۹:۲۲
AHR

 

حضرت زهرا (سلام الله علیها)   _   مدح و شهادت

 

 

ای بهشت قرب احمد فاطمه (س)

لیله القدر محمد (ص) فاطمه (س)

ای خدا مشتاق یا رب یا ربت

ای سلام انبیا بر زینبت

عالم خاکی محیط غربتت

آفرینش گشته گم در تربتت

کاروان دل روان در کوی تو

قبله جان محمد (ص) روی تو

عصمت حق ، کوثر  پیغمبری

بلکه زهرای محمد (ص) پروری

مشعل شب های احیای علی

نقش لبخندت مسیحای علی

خانه ای کوچک پناه عالمت

عمر خلقت یک دم از عمر کمت

عمر تو بالاتر از ارض و سماست

هیجده سالت اگر خوانم خطاست

گرچه در این گردش لیل و نهار

زیستی با خاکیان هجده بهار

اولین نور ، آخرین روشنگری

هم ازل را هم ابد را مادری

خلق عالم سائل و روزی خورت

لیف خرما وصله های چادرت

ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر

هم یتیم و  هم فقیر و هم اسیر

وحی بی ایثار تو کامل نشد

هل اتی بی نان تو نازل نشد

آن که خاک مقدمش جان همه

گفت جان من فدای فاطمه (س)

ای که در تصویر انسان زیستی

کیستی تو کیستی تو کیستی ؟

فوق هر تعریف و هر تفسیر هم

پاک تر از آیه تطهیر هم

ای سجود آورده بر پای تو سر

ای خدا هم از نمازت  مفتخر

مرتضی را محو صحبت کرده ای

  غرق در دریای حیرت کرده ای

مدح تو کی با سخن کامل شود

وحی باید بر قلم نازل شود

آفرینش مانده حیرانت بسی

به که نشناسد مقامت را کسی

بیم دارم هر که بشناسد تو را   

در مقام بندگی خواند خدا

ای دو عالم قبضه ای در مشت تو

وی زمام خلق در انگشت تو

انبیا را رهبری کن فاطمه (س)

 اولیا را مادری کن فاطمه (س)

خاک را فیض تو آدم می کند

فضه ات اعجاز مریم می کند

بر در بیتت مقام قنبری

نیست کم از رتبه پیغمبری

آسمانی ها مسلمان تواند

بنده ی مقداد و سلمان تواند

آنچه هست و نیست فیض عام توست

خوش ترین ذکر امامان نام توست

از نبی تا حضرت مهدی همه

ذکرشان یا فاطمه یا فاطمه

خلق عالم بر درت  استاده اند

انبیا در محضرت استاده اند

سائل بیت گلینت عالمی

بسته نبود باب احسانت دمی

ای گدا با کوه غم خرسند تو

حل صد مشکل ز گردن بند تو

ای مهار ناقه ات زلف عفاف

پیرهن بخشده در شام زفاف

عفو را نازم که گردد بسترت

قاتلت هم نیست نومید از درت

سینه ی تو جنت پیغمبر است

دامنت تا صبح محشر کوثر است

عیسی از لطف تو صاحب دم شده

آدم از خاک رهت آدم شده

اخترانت جمله ماه عالمند

دخترانت خوبتر از مریمند

دست بوس قنبرت فرزانگی

خاک پای فضه ات مردانگی

از شب میلاد تا آخر نفس

مصطفی یک دست را بوسید و بس

آن هم ای دست خدا دست تو بود

ای بر آن لب ها و دست تو درود

زهره وام النجوم الظاهره

راضیه مرضیه زهرا طاهره

خاک ، مشتاق سجود فضه ات

کل قرآن در وجود فضه ات

تا ابد بادا سلام از داورت

بر تو و دامان زینب پرورت

مرغ جان را آشیان در بام تو

نقش قلب آفرینش نام تو

ای خدا را کلک قدت در کفت

نام ما را ثبت کن در مصحفت

عقل کل از کل هستی شد جدا

تا چهل شب کرد خلوت با خدا

این چهل شب در سرش شور تو بود

بهر استقبال از نور تو بود

چون تو ذات کبریا گوهر نداشت

از محمد (ص) دوستی بهتر نداشت

بهترین گوهر ز  گوهر آفرین

هدیه شد بر شخص ختم المرسلین

دید قدر این گوهر را در زمین

کس نداند جز امیرالمومنین

جز علی کفو بر این گوهر ندید

مشتری زین مشتری بهتر ندید

تو ، رسول الله ، شویت بوالحسن

هر سه یک جانید با هم در سه تن

پس تویی ای عرش حق را قائمه

هم محمد (ص) هم علی (ع) هم فاطمه (س)

گر علی عالی اعلا نبود

بر تو چون ذات خدا همتا نبود

ای امیر المومنین حیران تو

کیست تا گوید سخن در شان تو

مسجدالاقصای دل پروانه ات

کعبه مشتاق طواف خانه ات

در طواف خانه ات افلاکیان

گوی سبقت برده اند از خاکیان

خانه ای دیوار و سقف آن ز گل

خشت خشتش از محمد (ص) برده دل

خاک آن با خون دل آمیخته

در حیاتش یک جهان جان ریخته

خانه نی رشک گلستان خلیل

آب بارانش سرشک جبرئیل

آستان آن صفا بخش صفا

حجره اش معراج روح مصطفی

آسمان آورده بر بامش پناه

سرزده در آن دو خورشید و دو ماه

مطبخش را روفتند از زلف حور

وز تنورش می رود بر عرش ، نور

اختران ، شمع دل افروز شبش

کوثر و ساقی کوثر صاحبش

عالمی پروانه و این خانه شمع

آفرینش گرد آن گردیده جمع

دل در این کاشانه تسکین یافته

هل اتی زین خانه آزین یافته

برتر از افلاکیانی فاطمه (س)

از چه بین خاکیانی فاطمه (س)

آسمانی ها تو را نشناختند

چون زمین را زادگاهت ساختند

از چه رو ای برتر از افلاکیان

سایه افکندی به فرق خاکیان

خانه گل جایگاه حور نیست

تیرگی را نسبتی با نور نیست

ما ز تو اما تو از ما نیستی

کیستی تو کیستی تو کیستی ؟

در تو تشریف خدائی یافتم

اقتدار کبریائی یافتم

هوش و عقل و بینشم رفته ز دست

بیم از آن دارم شوم زهرا پرست

چون ببیند چشم احساسم تو را

با کدامین عقل بشناسم تو را

بشکن از مرغ عروجم بال و پر

تا نگیرم اوج از این بیشتر

باید این جا لال و کور و کر شوم

ورنه یا دیوانه یا کافر شوم

گرچه عمری در پناهت زیستم

آن که بشناسد تو را من نیستم

با وجود آن همه نعت و سپاس

ناشناسی ناشناسی ناشناس

باید این جا لب فرو بست از بیان

روز محشر قدر تو گردد بیان

شمع جمع اهل محشر چهر تواست

مهر هر پرونده مهر مهر توست

جز تولای تو دست آویز نیست

بی تو رستاخیز رستاخیز نیست

دستگیر خلق در محشر توئی

منجی و بخشنده و داور توئی

نار زندانی شود در بند تو

خشم گردد مهر با لبخند تو

شعله های خشم ، باغ گل شوند

رعدها آوازه بلبل شوند

حق به محشر محور جودت کند

آن قدر بخشد که خشنودت کند

محشر از فیض تو گلباران شود

عفو ، مشتاق گنه کاران شود

صحنه محشر همه پابست توست

اختیار نار و جنت دست توست

مهر تو روز قیامت هست ماست

ریشه های چادرت در دست ماست

روز محشر کار ما با فاطمه است

نقش پیشانی ما یا فاطمه است

بی کسیم و جز تو ما را نیست کس

روز وانفسا تو را داریم و بس

ای ره جنت ز باب رحمتت

نامه ها را شسته آب رحمتت

زشتی افعال ما را خاک کن

نامه اعمال ما را پاک کن

از کرامت بر جبین ما همه

ثبت کن هذا محب الفاطمه

محشر و بازار آن بازار توست

نام کل خلق در طومار توست

ای محمد (ص) زنده از لبخند تو

ای فدای یازده فرزند تو

تو قیامت را قیامت می کنی

بر امامان هم امامت می کنی

هر چه گوئی ذات بی چون آن کند

گر تو خواهی نار را رضوان کند

این عجب نبود به یک یا فاطمه (س)

حق دهد بر کار محشر خاتمه

بیم دارم با چنان لطف عظیم

قاتلت  را هم رهانی از جحیم

بین خلق و نار حائل می شوی

با حسین خود مقابل می شوی

او کند با پیکر بی سر قیام

گوید از هر زخم تن مادر سلام

آن سلام و پاسخش بشنیدنی است

آن گلوی پاره پاره دیدنی است

باز در محشر تو محشر می کنی

گریه بر آن جسم بی سر می کنی

محشر از اشک تو طوفان می شود

چشم ها یکباره گریان می شود

ناگهان آید یم رحمت به جوش

اشک ها سازد جهنم را خموش

این ندا خیزد ز حلقوم همه

اشفعی لی اشفعی لی فاطمه

ای خلایق از ازل مهمان تو

باغ جنت عاشق سلمان تو

فضه ات را پای بر چشم ملک

قنبرت را جاه برتر از فلک

جان حیدر در لب خندان تو

هفت آبا خاک  فرزندان تو

ای که از سر تا قدم پیغمبری

بلکه هم پیغمبری هم حیدری

ای محمد (ص) از تو دختر سر فراز

ای نماز آورده بر خاکت نماز

حمد و تکبیر و دعا دلداده ات

سجده برده سجده بر سجاده ات

در نمازت رخ ، ز شرم حی فرد

گه سفید و گاه سرخ و گاه زرد

صبح می شد مهر رخسارت سفید

ظهر از آن نور ، سرخی می دمید

شامگاهان بس که میرفتی ز حال

زرد  می گردید نور آن جمال

حیف از آن صورت که آخر شد کبود

برگ گل را طاقت سیلی نبود

تو به اهل آسمان شمع رهی

زهره ای منصوره ای وجه اللهی

زهره و رخساره نیلی کجا

صورت حوریه و سیلی کجا

مسلمین ، روی کلامم با شماست

نسل آینده ، پیامم با شماست

این سخن فرموده پیغمبر است

منکر آن هر که باشد کافر است

گفت زهرا خلق من خوی من است

روح مابین دو پهلوی من است

مکتب من زنده از این دختر است

نسل من پاینده از این دختر است

جاودان ماند از او آثار من

بلکه آزارش بود آزار من

ضبط کن ای چرخ فریاد مرا

بشنوید آیندگان داد مرا

ناسپاسان ، دخت احمد را زدند   

فاش می گویم محمد (ص) را زدند

آنچه بیداد خزان با یاس کرد

درد آن را باغبان احساس کرد

در پی حفظ حریم خویشتن

مرد باید پشت درآید نه زن

هیچ دانی دختر خیرالبشر

از چه جای حیدر آمد پشت در

دید مولایش علی تنها شده

خانه اش محصور دشمن ها شده

بر دفاع شوهرش فردی ندید

بین آن نامردها مردی ندید

گفت باید پیش امواج خطر

یار بهر یار خود گردد سپر

من که تنها دختر پیغمبرم

پشت این در پیش مرگ حیدرم

فاطمه تنها طرفدار علیست

در هجوم دشمنان یار علیست

آن که باشد مرد این سنگر منم

اولین قربانی حیدر منم

چشم پوشیدم ز جان خویشتن

ای مغیره هر چه میخواهی بزن

این در کاشانه ، این پهلوی من  

این غلاف تیغ این بازوی من

من به جان زخم  علی را می خرم

گو چهل نامرد ریزد بر سرم

گر برآید شعله از کاشانه ام

یا که گردد قتلگاهم خانه ام

گر شود پرپر ز جور قاتلم

غنچه نشکفته در باغ دلم

گر رود از ضرب سیلی هوش من

گوشواره بشکند بر گوش من

گر شوم با کوه آتش روبرو

یا رود مسمار در قلبم فرو

گر رسد در پشت در جان بر لبم

افتم از پا پیش چشم زینبم

گر شوم در لحظه سقط جنین  

از جفای دشمنان نقش زمین

باز می گویم به آوای جلی

یا علی (ع) و یا علی (ع) و یا علی (ع)

کافران دست خدا را بسته اید ؟  

بازوی مشکل گشا را بسته اید ؟

راستی تسلیم اهریمن شدید ؟

راستی با شیر حق دشمن شدید؟

هر چه هتک حرمت از حیدر کنید

هر چه بر او ظلم افزون تر کنید

هر چه زان مظلوم گردانید رو

هر چه ماند استخوانش در گلو

گر برد شب ها به نخلستان پناه

ور بگوید راز خود هر شب به چاه

گر بریدش سوی مسجد با طناب

ور سلام او بماند بی جواب

من امیر المومنین می دانمش

پیشوای مسلمین می دانمش

هر چه آید پیش ، زهرا با علیست

اول و آخر کلامش یا علیست

فاطمه (س) ما را هدایت می کند  

رهبری سوی ولایت می کند

فاطمه (س) دید از عدو آزارها   

کشته شد در راه حیدر بارها

روز تنهائی به حیدر داد دست    

تا غلاف تیغ دستش را شکست

دید دشمن فاطمه (س) جان علیست

بلکه با جانش نگهبان علیست

گفت باید جان حیدر را گرفت

از علی (ع) دخت پیمبر(ص) را گرفت

دید جان مرتضی پشت در است

از امام خویش هم تنها تر است

پای تا سر بغض و خشم و کینه بود

کینه هایش کینه دیرینه بود

بغض حیدر شعله ور در سینه داشت

سنگ بود و جنگ با آئینه داشت

سنگ و آئینه نمی دانم چه شد ؟

آهن و سینه نمی دانم چه شد ؟

آن قدر گویم که در بیت خدا

 قل هو الله گشت از قرآن جدا

بر گلستان ولایت تاختند

غنچه را با لاله پرپر ساختند

لاله زیر خار و خس افتاده بود

باغبان هم از نفس افتاده بود

ظلم و طغیان تا قیامت زاده شد

این چنین اجر رسالت داده شد

آن علی را لاله نیلوفری

از جفای خارها شد بستری

گشت در باغ ولایت برگ برگ  

بود در فصل بهارش شوق مرگ

گاه رفت از تاب و گه در تاب شد

لحظه لحظه قطره قطره آب شد

گرچه آتش داشت آهش سرد بود

ناله بود و سوز بود و درد بود

درد حیدر در وجود خسته اش

یک جهان غم در دل بشکسته اش

درد تنهائی حیدر قاتلش

یا علی ذکر طپش های دلش

آفتابی بر فراز بام بود

دست و پا  می زد  ولی آرام بود

گاه چشمش بسته بودی گاه باز

گاه خامش گاه در راز و نیاز

نیم روزی دیده از هم باز کرد   

راز دل را با علی ابراز کرد

کرد با سختی به مولایش نظر

گفت محبوبم حلالم کن دگر

سوخت سر تا پا علی از این سخن

خواست تا جانش برون آید ز تن

ناله زد کی یاور بی یاورم

همدم و همسنگر بی سنگرم

ای نفس هایت صدای روح من  

ای به امواج بلا ها نوح من

هستی من جان من جانان من

این قدر بازی مکن با جان من

ای چراغ من مگو از خامشی

ورنه پیش از خود علی را می کشی

ای علی را سرو باغ آرزو

هر چه می گوئی حلالم کن ، مگو

بی تو عالم سر به سر غمخانه باد

خانه ی بی فاطمه ویرانه باد

نه دلم را از فراغت چاک کن

نه به دست خویش اشکم پاک کن

باز زهرا چشم خود را باز کرد

راز دیگر با علی ابراز کرد

کای پسر عم هر چه گویم گوش کن

آتشم را در درون خاموش کن

یا علی امروز چون گردید شام

عمر زهرای تو می گردد تمام

من که بستم چشم ، دست از من بشوی

شب تنم از زیر پیراهن بشوی

شب مرا تشییع کن تا آن دو تن

یک قدم نایند بر تشییع من

گر به تشییع من آید قاتلم

داغ محسن تازه گردد در دلم

گر نماز آرد به جسم پاک من

قاتل سنگین دل و سفاک من

ناله از هر بند بندم سر کنم

شکوه از تو پیش پیغمبر کنم

تا نشان ماند بجا از غربتم

بی نشان باید بماند تربتم

جون بدست خویش با رنج و تعب

پیکرم را دفن کردی نیمه شب

در کنار قبر پنهانم بمان

تا صدایت بشنوم قرآن بخوان

گرچه رفت از دست ، یار و یاورت

فاطمه ، تنهاترین همسنگرت

غم مخور داری یگانه یاوری

تربیت کردم برایت دختری

او تو را مردانه یاری می کند

مثل زهرا خانه داری می کند

شب که خاموشی و جانت بر لب است

چاه غم های تو قلب زینب است

ای مدینه ای همه سوز و گداز

ای شب تاریک ، صحرای حجاز

ای بیابان سکوت و اشک و خون

ای سپهر خیره چشم نیلگون

این سکوت این گریه پیوسته چیست ؟   

این صدای ناله آهسته چیست ؟

خشت خشت خانه ای را زمزمه است

ناله یا فاطمه یا فاطمه است

خانه ای دربسته ، نه ، در نیم باز

اهل آن چون شمع در سوز وگداز

دو کبوتر برده سر در بال هم    

هر دو گریانند بر احوال هم

کرده بر تن چار ساله بلبلی

رخت ماتم درغم خونین گلی

در کنار خانه چندین پیرمرد

پای تا سر سوز و اشک و آه و درد

باغبانی با دو دست خویشتن

کرده خونین لاله خود را کفن

ساعت سخت فراق آغاز شد

مخفی و آهسته درها باز شد

شد برون آرا با رنج و ملال

هفت مرد و چار طفل خردسال

چار تن دارند تابوتی به دوش

دیده گریان سینه سوزان لب خموش

در دل تابوت جان حیدر است

هستی و تاب و توان حیدر است

گوئی آن شب مخفی از چشم همه

هم علی تشییع شد هم فاطمه (س)

شهر پیغمبر محیط غم شده

زانوی سردار خیبر خم شده

آسمان بر اشک او مبهوت بود

جان شیرینش در آن تابوت بود

او پی تابوت زهرا می دوید

نه ، بگو تابوت ، او را می کشید

کم کم از دستش زمام صبر رفت

با دو زانو تا کنار قبر رفت

زانویش لرزید اما پا فشرد

دست ها را جانب تابوت برد

خواست گیرد آن بدن را روی دست

زانویش لرزید باز از پا نشست

کرد چشمی جانب تابوت باز

گشت با جانان خود گرم نیاز

کای وجودت عرش حق را قائمه

یاریم کن یاریم کن فاطمه

یاریم کن کز زمین بردارمت

با دو دست خود به گل بسپارمت

وای بر من مرده ام یا زنده ام

قبر تو یا قبر خود را کنده ام

آسمان ، اشک علی را پاک کن

جای محبوبم مرا در خاک کن

این چراغ چشم خون بار من است

این همان تنهاترین یار من است

صبر کردم تا شکست آئینه ام

ای نفس با جان برآ از سینه ام

یا محمد (ص) دختر خود را بگیر

لاله نیلوفر خو را بگیر

در دل شب پر شکسته بلبلی

برده بهر باغبان خونین گلی

گل مگو پامال گشته لاله ای

برگ برگش را صدای ناله ای

خاک ، گلی میشد ز اشک جاری اش

تا کند دستی ز رحمت یاری اش

ناگهان از آن بهشت بی نشان

گشت بیرون دست های باغبان

کای شکسته بال و پر بلبل بیا

وی به قلبت مانده داغ گل بیا

باغبانم ، هست و بودم را بده

یا علی یاس کبودم را بده

از چه یاسم این چنین پرپر شده

لاله من باغ نیلوفر شده

ای بیابان گل ز اشک جاری ات

آفرین بر این امانت داری ات

باغبان تا یاس پرپر راگرفت

اشک خجلت چشم حیدر را گرفت

یا محمد (ص) از رخت شرمنده ام

فاطمه جان داده و من زنده ام

شاخه یاست اگر بشکسته بود

دست های باغبانت بسته بود

یا محمد (ص) دخترت در خاک خفت

دردهای خویش را با من نگفت

اینکه بگرفتیش جانان من است

بلکه هم جان تو هم جان من است

قلزم خون کاسه صبر علیست  

خانه بی فاطمه قبر علیست

غصه ها را در دل صد چاک ریخت

بر تن محبوبه ی خود خاک ریخت

حبس شد در سینه تنگش نفس  

بود چون مرغ اسیری در قفس

رفته بود از دست نخل و حاصلش

خاک را گل کرد با خون دلش

سینه اش می سوخت از سوز سه داغ

کرد روشن از شرار دل چراغ

لب فرو بست و به یارش برد رشک

ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک

زمزم از دریای چشمش سر گرفت

مثل کعبه قبر را در برگرفت

ناله زد کای با وفا یار علی

ای چراغ چشم بیدار علی

همسرم دستی برون از خاک کن

اشک از رخسار حیدر پاک کن

ای ترابت گل ز اشک بوتراب

وی دعای شامگاهت مستجاب

بار دیگر یک دعا کن از درون    

جان حیدر با نفس آید برون

اشک من در دیده بی لبخند تو است

تکیه گاهم شانه فرزند تو است

ای سلام من به جسم و روح تو

جان فدای پیکر مجروح تو

ای شکسته پیش من آئینه ات

وی مدال دوستی بر سینه ات

آن قدر بر بغض من دامن  زدند

تا تو را در پیش چشم من زدند

کاش آنجا دست من بشکسته بود

کاش چشمم جای دستم بسته بود

خاز غم زد ، بر وجودم نیشتر    

هر چه گفتم عقده ام شد بیشتر

به که لب بر بندم  و زاری کنم    

 بر تو پنهانی عزا داری کنم

شعر (میثم) آتش جان من است

شعله های قلب سوزان من است

 

 

استاد غلامرضا سازگار

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۵۹
AHR