زائرانه

گروه فرهنگی آئینی زائرانه

زائرانه

گروه فرهنگی آئینی زائرانه

زائرانه

۷۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زائرانه» ثبت شده است

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)   _   شهادت

 

 

خداحافظ ای کوفه ای شهر غم

که درکام من کرده ای زهر غم

 

خداحافظ ای سجده گاه علی

که چشم تو مانده به راه علی

 

خداحافظ ای نخل ها ، چاه ها

دگر نشنوی از عـلـی آه ها

 

خداحافظ ای روز ها ، روزه ها

دعا ها ، مناجات ها ، سوز ها

 

خداحافظ ای کوچه های خموش 

نیارد علی نان و خرما به دوش

 

خداحافظ ای نان خشک و نمک

خداحافظ ای ماجرای فدک

 

خداحافظ ای بیت الاحزان او

خداحافظ ای قبر پنهان او

 

خداحافظ ای بی وفا دوستان

خداحافظ ای آتش و ریسمان

 

خداحافظ ای کوچه ی پر ز دود

خداحافظ ای داغ یاس کبود

 

خداحافظ ای انتظار اجل

خداحافظ ای زانوی در بغل

 

خداحافظ ای خشم لب دوخته     

خداحافظ ای خانه ی سوخته

 

خداحافظ ای چشم حلقه به در

یتیم دوباره شده بی پدر

 

خداحافظ ای پر طنین ماذنه

که دلسنگ زشتی شکست آینه

 

بگو تیر مرغ شباهنگ خورد

دل شیشه اش از همه سنگ خورد

 

بگو این حقیقت به اهل مجاز

نماز است از من ، نه من از نماز

 

به خون گو به مسجد رخم تر کنند

نماز مرا بلکه باور کنند

 

به حمدی که من از دو لب رانده ام

به حمد همه فاتحه خوانده ام

 

بگو جز غم جهل مردم نخورد

بگو در همه عمر گندم نخورد

 

کسی را چو من دهر تنها نکرد

زدم هم دری را یکی وا نکرد

 

ندیده در ایام چشم سحر

ز خورشید چشمم سحر خیز تر

 

غم و دردم امشب به پایان رسید

به زهرا بگویید مهمان رسید

 

خداحافظ ای بوریا نان جو

کهن جامه و وصله ی نو به نو

 

خداحافظ ای سجده گاه علی

که مانده نگاهت به راه علی

 

خداحافظ ای نخل ها ، چاه ها

دگر نشنوید از علی آه ها

 

رساندی تو ای کوفه جان بر لبم

مدارا کن ای کوفه با زینبم

 

میالا به نام خود این ننگ را

بگیر از کف کوفیان سنگ را

 

خدا حق ز حق ناسپاسان گرفت

علی از علی ناشناسان گرفت

 

الا کوفه کو یوسف مصطفی

چه کردی علی را تو ای بی وفا

 

به شامم فلک آفتابی نداد

سلام علی کس جوابی نداد

 

خداحافظی کرده ام با همه

که چشم انتظارم بود فاطمه

 

خدایا ز کارم گره وا شده

خدایا دلم تنگ زهرا شده

 

غم و دردم آخر به پایان رسید

به زهرا بگویید مهمان رسید

 

یقین دوخته چشم زهرا به من    

نشان می دهد محسنم را به من

 

نشان تا دهم فرق بشکسته را     

نشانم دهد بازوی خسته را

 

بیا ای غروب سعادت بیا

نجات علی ... ای شهادت بیا

 

 حاج علی انسانی

 

 

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۹
زائر

 

 

 

 

به نام خدا

 

لطفا کانال وبلاگ زائرانه در تلگرام را با حضور خود حمایت کنید

 

محتوای کانال :

 

اشعار آئینی

اشعار مناسبتی

اشعار مناجات

اشعار انتظار

 

به همراه تک بیتی های ناب با تصاویر زیبای مذهبی

 

+  فیلم های کوتاه و کم حجم از شعرخوانی شاعران

 

برای عضویت در کانال تلگرام کلیک کنید

 

 

 

با تشکر از شما

و من ا... توفیق

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۴
زائر

 

 

شرح حال شیعیان علی ابن ابی طالب (ع)

 

 


ما اهل دلیم و در و بامی نشناسیم

از جنس گلیم و جم و جامی نشناسیم

 

ما رهرو  عشقیم و جنون مدرسه ی ماست

جز زمزمه ی عشق کلامی نشناسیم
 

دردیست عوامی که دگر چاره ندارد

ما یکدله گانیم و عوامی نشناسیم

 

هر لحظه پیامی رسد از سوی نگاری

جز دستخط دوست پیامی نشناسیم

 

ما شیعه ی اوییم که از نطفه ی پاکیم

ما نطفه ی نا پاک و حرامی نشناسیم

 

این سلطنت عشق فقط لایق مولاست

جز آل علی هیچ زمامی نشناسیم

 

صد شکر که بیزار از این پست و مقامیم

ما سوته دلان پست و مقامی نشناسیم

 

در دایره ی مذهب و در سیطره ی حق

جز سلطه ی اسلام نظامی نشناسیم

 

ما نسل غدیریم و پس از رحلت احمد

جز حیدر کرار امامی نشناسیم

 

ننگ است سر سفره ی هر سفله نشستن

جز سفره ی صدیقه طعامی نشناسیم

 

یک ماه کند جلوه و آن مهدی زهراست

جز طلعت او بدر تمامی نشناسیم

 

مرغیم به هر شاخه و بامی نشناسیم

از روی طمع دانه  و دامی نشناسیم

 

خوش زاد اگر صد دله گان ابله و خامند

ما پخته از آنیم که خامی نشناسیم
 

 

 سید حسن خوش زاد
 

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۴
زائر

 

امام حسین (ع)   _  ولادت / مدح / حماسی

 

 

خانه ی شیر خدا امشب پر از نور خداست

البشاره لیله ی میلاد مصباح الهداست

 

بر سر دوش نبی ، شمس ولایت جلوه گر

پیش روی فاطمه ، مرآت حُسن ابتداست

 

فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال

هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست

 

چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین (ع)

کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست

 

گام گام مقدمش ، رشک گلستان بهشت

عضو عضو  پیکرش ، اوراق صنع کبریاست

 

این همان مصباح دست غیب رب العالمین

این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست

 

چشم نه ، لب نه ، جبین نه ، حنجر و رخسار نه

پای تا سر غرق در گلبوسه های مرتضاست

 

با وجود آن که نَبوَد رحمت حق را حدود

این نمای رحمت بی حدِّ ذات کبریاست

 

سبط احمد ، نجل حیدر ، آرزوی فاطمه

خون قرآن ، اصل ایمان ، قلب دین ، روح دعاست

 

قطره ای از بحر لطفش چشمه ی آب حیات

ذره ای از خاک کویش درد عالم را دواست

 

وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد

مدح او باید کسی گوید که او را خون بهاست

 

هر چه می بینم جمالش را ، نبی پا تا به سر

هرچه می خوانم ثنایش را ، علی  سر تا به پاست

 

هر سری تقدیم جانان گشت ، خاک پای او

هر دلی جای خدا گردد بر او صحن و سراست

 

هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد

در عوض او از خدای خویش بگرفت آنچه خواست

 

من نمی‌گویم ، نمی‌گویم ، خدا باشد حسین

لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد ، رواست

 

خواهر مظلومه ی او مادر آزادگی است

تا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست

 

اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق

دختری دارد که دست بسته اش مشکل گشاست

 

مادری دارد که در قرآن ، خدا مدّاح اوست

مدح او تطهیر و قدر و فجر و نور و «اهل‌أتی» ست

 

قامتی دارد... ، قیامت گوشه ای از سایه‌ اش

صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست

 

بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین

هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست

 

روز محشر ذکر کل انبیا یا فاطمه است

فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست ؟

 

او  بُوَد  فُلک  نجات و لنگرش دخت علی

این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست

 

شهریار کشور دل ها «حسین بن علی»

زاده ی ام‌البنین فرمانده ی کل قواست

 

آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا

گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست

 

گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست

هر شب او واقعه ، هر روز او روز جزاست

 

این که خندانیم و گریانیم در میلاد او

می کند ثابت ، گل ما از زمین کربلاست

 

آنکه سر سازد نثار دوست ، از عالم سر است

کشته ی محبوب را گر کشته پنداری خطاست

 

مرگ در بستر بود بر عاشق صادق حرام

این معما را کسی داند که با ما آشناست

 

شور ما شور شهادت ، شوق ما شوق وصال

زخم ما یاری رحمت ، خون ما آب بقاست

 

من ز خون دل نوشتم بر جبین آسمان

هر که فانی در ره حق نیست ، پایانش فناست

 

قبر: کعبه ، رکن : مقتل ، تربت عشاق : حِجر

مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا» ست

 

گو یکی گردند خلقت از برای قتل من

قامتم تنها برای خالق یکتا دوتاست

 

آب را بر روی ما بسته ، نمی‌داند عدو

حنجر ما تشنه ی آب دم تیغ بلاست

 

وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست

این همان معنای رمز «البلاءُ لِلولا» ست

 

"میثم"  این مصراع را با خط خون باید نوشت

رأس ما از تن جدا شد ، دوست کی از ما جداست ؟

 

استاد سازگار

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۵۱
زائر

 

امام حسین (ع)    _    مناجات

 

 

 

شادی هر دو جهان بی تو مرا جز غم نیست

جنّت بی تو عذابش ز جهنّم کم نیست


در دم مرگ اگر پا به سرم بگذاری

عمر جاوید به شیرینی آن یک دم نیست


حرم قرب خدا را که دل عاشق تو است

طرفه بیتی است که روح القدسش محرم نیست


بگذار آدمیان طعنه زنندم گویم

هر که خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیست


نیست بر خامشی آتش دوزخ سیلش

از یم اشک غمت هر که به چشمش نم نیست


تا خدایی خدا هست ، لوای تو  به پاست

زانکه جز دست خدا ، حافظ این پرچم نیست


هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند

که به جز رایت عشق تو در این عالم نیست


دوزخ ارزانی آنان که ندارند غمت

با غمت هیچ مرا زآتش دوزخ غم نیست


ملک هستی همه ماتم کده ی توست حسین !

جایی از ملک جهان خالی از این ماتم نیست


گوهر اشک عزای تو به هر کس ندهند

اهرمن را شرف داشتن خاتم نیست


گریه بر پیکر مجروح تو باید همه دم

که جراحات تنت را به از این مرهم نیست


سائل تو است کسی کز تو ، تو را خواهد و بس

آنکه شد طالب تو در طلب درهم نیست


داد مظلومی تو ملک خدا را پر کرد

عالمی نیست که با یاد غمت ، درهم نیست


سینه کردی هدف تیر که می دانستی

زنده بی مرگ تو دین نبیّ اکرم نیست


هیچ مظلومی همانند تو در قلزم خون

سر جدا با گلوی تشنه کنار یم نیست


گو  ببرّند سر دار ، زبان در کامش

غیر مدح تو ثنایی به لب «میثم» نیست

 

 

غلامرضا سازگار

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۵۶
زائر

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)    _    مدح جنگاوری حضرت

 

 

اشک می بارید از چشمان سلمان مثل ابر

گفت من یک قطره ام پیش تو ای دریای صبر !

 

ای خوشا «اللهُ نور»ی که توای پروانه‌ اش

خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانه‌ اش

 

همچنان از طرح آن روزم پشیمانم هنوز

آن همه خندق چرا کندیم ؟ حیرانم هنوز

 

در سپاه ما مگر آن روز شیر حق نبود ؟

حاجتی دیگر به حفر آن همه خندق نبود

 

خویش را در کام شیر انداخت او با پای خود

تا پرید این سو و جولان داد «عمرو عبدِوُد»

 

هی رجز می‌خواند و هی بی‌ قراری می‌ کنی

وای از آن ساعت که تو قصد شکاری می‌ کنی

 

«لا فتی» ! پیش آمدی «لا سیف» در دستان تو

گفت احمد : نه ، ولی نه از هراس جان تو

 

گفت نه ، تا دیگری با «عمرو» رو در رو شود

گفت نه ، تا دست آن پر ادعا ها رو شود

 

دیدمت شیر جوان ! تا ‌آمدی غرّان ز  رَه

گفتی :  اِنّی فارِسٌ ، سَمَّیتُ اُمّی حیدَرَه

 

عمرو ! آن «هل من مبارز» شد صدای آخرت

خوب می‌ بینم که می‌ چرخد اجل دور سرت

 

گیرم از جنگاوران بر تو کسی غالب نبود

اسم آنها که علی ابن ابی طالب نبود

 

در زمین با هر که جنگیدی تو بردی پهلوان !

دور دور ماست دیگر ، ما یلان آسمان

 

قلب حق در سینه‌ی من در پس این جوشن است

جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن است

 

آمدم تا جان بگیرم یا که از جان بگذرم

آمدم با ضربتی از جن و انسان بگذرم

 

روز خندق را همان روز الستم می‌ کنی

خون فرقم را تو می‌ ریزی و مستم می‌ کنی

 

فرق من باز و سپر باز و دهان تیغ باز

با سه لب ، لبیک می‌گویم در این راز و نیاز

 

باده مست و باده نوشان مست و ساقی مست مست

مست می‌ چرخد به دورش عالمی ساغر به دست

 

پس «الا یا ایها الساقی ادر کاساً» عظیم

تیغ را برگیر ، بسم الله رحمن الرحیم

 

برق هیبت در نگاهت چشم او را خیره کرد

ناگهان گردی به پا شد که هوا را تیره کرد

 

تا به راه انداختی آن گردباد حیدری

عمرو جای جنگ شد مبهوت آن جنگاوری

 

دم به دم چرخیدی و چرخاندی آن تیغ دو دم

هم چپ و هم راست بودی ، پلک تا می زد به هم

 

در زمین با لرزه‌ی گامت قیامت می کنی

«یا قسیم النار والجنت» ! چه قسمت می کنی ؟

 

می زنی شمشیر همچون آذرخشی مرگبار

نه ، نمی فهمد زبانی عمرو ، الا ذوالفقار

 

تیغ با آن وزن در دستان تو مثل پر است

پر درآورده ست ، حق دارد ، به دست حیدر است

 

یک نفس بر عمرو می تازی و او درمانده‌ است

تیغ هم مثل سپر در دست دیگر مانده است

 

هر چه دارد در دفاع از جان خود رو می کند

پیش تو شیر قدیمی کار آهو می کند

 

باورش می شد اگر رزم تو در بدر و احد

پیش تیغت وا نمی ماند اینچنین در کار خود

 

گفت با خود بی رقیبم چون که دیگر حمزه نیست

او نمی‌دانست سیف الله بعد از این علی‌ است

 

باورش شد پنجه ها وقتی اسیر شیر بود

باورش شد قدرت بازویت اما دیر بود

 

تیغ برّان بود ، اما تیغِ ایمان را زدی

پای او نه پایه های کفر و عصیان را زدی

 

نقشه‌ی اهل تکاثر باز نقشی شد بر آب

شرّ به خاک افتاد و سر خم کرد پیش بوتراب

 

آمدی چون عید نو تا قفل زندان بشکنی

دیو مردم خوار را چنگال و دندان بشکنی

 

پای آن دیو سیه از روی زانو شد دو نیم

چیست پا ، وقتی نیاید در صراط المستقیم ؟

 

مثل بت آن کوه آهن بر زمین افتاده بود

کفر بر پای امیر المومنین افتاده بود

 

عمرو ! عُمرت را غرورت از کفت بیرون کشید

عبد «ود» بودی و عبد «رَب» تو را در خون کشید

 

خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا ؟

عمرو !  چشمت کور ، با حیدر در افتادی چرا ؟

 

عرش هم تکبیر گفت از شور پیکارت علی !

عقل انگشتش به لب ، وامانده در کارت علی !

 

در دلم توفان اسرار تو دامن می کشد

وای اگر گویم ، ابوذر تیغ بر من می کشد

 

آن که پیش ضربتش اعمال ما فانی ست ؟ کیست ؟

آن که می‌داند در این عالم که حیدر کیست ؟ کیست ؟

 

من کم آوردم ، ببین لبریز شد دریای من

باز هم با چاه رازت را بگو مولای من

 

 

 

قاسم صرافان

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۳
زائر

 

حضرت علی (ع)   _   مدح

 

 

ز طریق پیروی على ، نه اگر بشر به خدا رسد

به چه دل نهد ؟ به که رو کند ؟ به چه سو رود ؟ به کجا رسد ؟

ز خدا طلب دل مقبلى ، به على بجوى توسلى

که اگر رسد به على دلى ، به على قسم به خدا رسد

ازلى ولایت او بود ، ابدى عنایت او بود

ز کف کفایت او بود ، ز خدا هر آنچه به ما رسد

به على اگر برى التجا ، چه در این سرا چه در آن سرا

همه حاجت تو شود روا ، همه درد تو به دوا رسد

على اى تو یاور و یار ما ، اسفا به حال فکار ما

نه اگر به عقده کار ما ، مدد از تو عقده گشا رسد

 

 

مرحوم صغیر اصفهانی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۸
زائر

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)    _   مدح / مناجات

 

 

 

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

 

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

 

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

 

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

 

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

 

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

« پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست »

 

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

 

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد ، نوشت:

 

« ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه »

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

 

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

« ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر »  می گوید

 

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

 

نه فقط دست زمین از تو  تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد ...

 

 ... زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

 

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

 

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

 

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدری « أینَ تَفروا » می زد

 

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

 

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

 

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

« ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر »  می گوید

 

سید حمیدرضا برقعی

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)



 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۲۵
زائر

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)    _    مدح

 

 

 

ذکر ابوتراب عجب مستی آور است

این نام پیر میکده ی حوض کوثر است

 

 اصلاً هراس و باک نداریم از حساب

 محشر کلید باغ جنان دست حیدر است

 

 رحمت به مادرم ، که مرا مجلس تو برد

 این شوق نوکری ، اثر شیر مادر است

 

 اول کسی که وارد فردوس می شود

 از صنف نوکران علی دوست ، قنبر است

 

 حبل المتین حیدریون در پل صراط

 نخ های سبز چادر زهرای اطهر است

 

 هر کس ز غربت حسنش گریه کرده است

 خندان ترین مردم صحرای محشر است

 

 فردا تمام اهل زمین تشنه اند و ما

 لب هایمان ز باده ی آل عبا تر است

 

 راهی برای شیعه ی تو تا بهشت نیست

 « تا کشتی نجات حسینی شناور است »

 

 سینه کبود ها  چقدر  بُرد کرده اید !

 باغ بهشت سینه زنان با صفا تر است

 

 محشر تمام سینه زنان گرد زینب اند

 آن روز داغ ، چادر او سایه گستر است

 

 مانند باد می گذریم از پل صراط

 تا روی دست فاطمه قنداق اصغر است

 

 

وحید قاسمی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۲۱
زائر

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)    _   مناجات / مدح

 

 

شد شراب از لب تو تر دامن

باده آلوده تر بود یا من ؟

پس به من نیز بوسه ده تا من

بشوم مست و عالمی با من

جای  «یا رب»  صدا کند  «یا لب»

 

بر جگر می نهم چو دندان را

نخورم جز به خون دل نان را

مَشکن چون دلم تو پیمان را

یا به تیغت ببند افغان را

یا بزن مُهر بر لبم با لب

 

زلف بسته به روی چون قمر است

شب همیشه ز شیشه ی سحر است

دل خون ، هم پیاله ی سحر است

خون ز هم مشربان نیشتر است

می زند لب به تیغ گویا لب

 

تو کجایی که آفتاب کنی ؟

سرکه را در قدح شراب کنی ؟

کی تو آباد ، این خراب کنی ؟

دانگ بگذار تا ثواب کنی ؟

از تو خاک قدوم از ما لب

 

ذوالفقارت فرات بی بدل است

ضرب شمشیر تو علی ، مَثَل است

مست نام تو شیشه در بغل است

 اصلا اصل اصول ما عسل است

که چنین گشته ای سراپا لب

 

هر شب تو هزار رکعت داشت

ضبط این کارها چه زحمت داشت

ملک دوش تو چه همت داشت

چاه کوفه مگر چه نیت داشت ؟

که گرفت از لب تو آقا لب

 

تو که هستی که مات توست خدا ؟

ذات خود در صفات توست خدا

بسته در شش جهات توست خدا

مو به مو در نکات توست خدا

از قدوم و سر و تنت تا لب

 

قرص خورشید ، تب اضافه کند

قرص رویت طرب اضافه کند

واجب و مستحب اضافه کند

کُفر چیزی به رَب اضافه کند

وقف «الّا» ست بعد هر «لا لب»

 

خواب در سایه ی تو دیدن داشت

دست از حسن تو بریدن داشت

روح از شوق تو پریدن داشت

یکی از این دو بس مکیدن داشت

زان لبم بوسه ده ، و الّا لب

 

مَرهم  نو بلوغ درد سر است

عیسی معنی ات طفیل در است

سود در وجه غیر تو ، ضرر است

نسخه ات کامل است و مختصر است

مرده را زنده می کنی با لب

 

محمد سهرابی
 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۳۴
زائر

 

امیرالمومنین علی (ع)   _   مدح

 

 

 

تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی

آسمان که بر پا شد کهکشان نوشت علی

کهکشان که بر پا شد یک جهان نوشت علی

این جهان که معنا شد بیکران نوشت علی

بیکرانه ها پر شد لا مکان نوشت علی

با هر آنچه که می شد با همان نوشت علی

با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی

و سپس هر آنچه داشت در توان نوشت علی

روی صورت انسان روی جان نوشت علی

با غبار او روی چشم مان نوشت علی

 

آنقدر نوشت از او تا جهان پر از او شد

تا که دست حق رو شد ذکر عاشقان هو شد

 

پس دو مرتبه روی صورتم نوشت علی

دوست داشت پس روی قسمتم نوشت علی

در رگم که جاری شد غیرتم نوشت علی

پا شدم زمین خوردم همتم نوشت علی

تا کمی ضعیف شدم قوتم نوشت علی

آمدم ذلیل شوم عزتم نوشت علی

پس خدا خودش روی قیمتم نوشت علی

روی بیرق سبز هیئتم نوشت علی

 

آنقدر نوشت علی روی سرنوشت من

تا فقط علی باشد خانه ی بهشت من

 

روز اول خلقت با علی حساب شدم

در قنوت او بودم تا که مستجاب شدم

زیر پای او ماندم تا غبار ناب شدم

بر سرم چنان تابید تا که آفتاب شدم

آنقدر که او تابید از خجالت آب شدم

در غدیر چشمانش من هم انتخاب شدم

آنقدر نگاهم کرد تا که من خراب شدم

زیر جوشش چشمش ماندم و شراب شدم

می شدم پیاله شدم مست بوتراب شدم

هی علی علی گفتم در علی مذاب شدم

 

می نویسم از عشقم می نویسم از دردم

غیر دور چشمانش هیچ جا  نمی گردم

 

توی محفل ذکرش دُر ناب می ریزند

پای هر علی‌گفتن هی ثواب می ریزند

روی ما فرشته ها هی شراب می ریزند

توی جام خالی ما هی شراب می ریزند

روی چشم مان خاک بوتراب می ریزند

در شب سیاه ما آفتاب می ریزند

روی ما دعا های مستجاب می ریزند

در حساب فردامان بی حساب می ریزند

 

کبریا که می بخشد این همه به عشق او

چون علی به ما آموخت لااله الا هو

 

 

رحمان نوازنی

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

_

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۲۹
زائر

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)    _   مدح

 

 

 

یا امیرالمومنین ! مولای درویشان سلام

آه مجنون خدا ! لیلای درویشان سلام

 

السلام ای در نگاهت موج و دریا بی قرار

السلام ای در سکوتت کوه و صحرا بی قرار

 

خوشه های سبز تاکستان سلامت می‌کنند

درب بگشا ساقیا مستان سلامت می‌کنند

 

درب نه ، دیوار های خانه را دیوانه کن

خانه را هم مست نامت مثل صاحب خانه کن

 

جبرئیل آورده بود آیاتی از قرآن ولی

ماند تا قرآن چشمت را تو وا کردی علی

 

داد زد تا دید دستی تیغ و دستی زلف یار

«لافتی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار»

 

شیر می‌چرخید با شمشیر در میدان عشق

هر سر بی عشق را می ریخت این طوفان عشق

 

ای که خود را پیش شمشیر دو  دم آورده ای

هر چه سر آورده باشی باز کم آورده‌ ای

 

شانه هایت طاقت یک ضربه ی صفدر نداشت

 مرحب ! این قلعه مگر از تو دلاور تر نداشت  ؟

 

خویش را بر باد با دستان خود دادی چرا ؟

عَمرو ! چشمت کور با حیدر در افتادی چرا ؟

 

یا علی ! مشکل‌گشایی ، تو کلید هر دری

کی تواند تا ببندد بر تو این خیبر دری

 

روز با شمشیر می چرخی تو در میدان گرم

شب میان کوچه ها با کیسه های نان گرم

 

حرف هم تا می زدی چشمت به جای دور بود

صحبتت انگار با مردان عصر نور بود

 

بال در بال ملائک ، صف به صف پر می‌کشیم

یا علی گویان به ایوان نجف پر می‌کشیم

 

 

قاسم صرفان

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۵۵
زائر

 

حضرت امیرالمومنین علی (ع)    _    مناجات

 

 

 

اگر تو را نداشتم ، بدان خدا نداشتم

آری خدا نداشتم ، اگر تو را نداشتم

 

نبود اگر کرامتت ، نبود اگر طبابتت

هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم

 

به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است

بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم

 

نوای من علی علی ، صدای من علی علی

بدون این علی علی ، خدا خدا نداشتم

 

سنگ شدم طلا شدم ، شاه شدم گدا شدم

چه می شدم اگر علی مرتضی نداشتم

 

اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه

این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم

 

«من اسمه دوا» علی و «ذکره شفا» علی

کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم

 

نبودی یا علی اگر ، حسن نبود و هم حسین

بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم

 


علی‌اکبر لطیفیان

 

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۱۲
زائر

 

امام زمان (عج)    _    انتظار / مناجات

 

 

 

ای دیده ها به سوی تو یا صاحب الزمان

از غصّه ی فراق تو الغوث الامان

 

حالا که دشمن از غم ما شاد می شود

وقت است تا به شیعه کنی روی خود عیان

 

از کعبه باز  آی و ز رخ پرده را بگیر

اَحباب را به یاری دین خدا بخوان

 

هرگز نبوده رسم تو راندن ز کوی خود

هرگز نبوده رسم تو تنبیه دوستان

 

دست مرا ز دست عطایت جدا مکن

تا روز حشر سایه ی بالا سرم بمان

 

تیر نگاه می زنی و صید می کنی

ای گیسویت کمند ، و ای ابرویت کمان

 

آلوده ای چو من ، که شود نوکر شما

آقایی تو را به همه می دهد نشان

 

ما که ندیده عاشق روی شما شدیم

این هم کرامتی است از آن چهره ی نهان

 

آیا مرا به حال خودم واگذاری اَم

گیرم غلام کوی تو بد داده امتحان

 

عمری است این گدا سر کویت نشسته است

سائل به همنشینی تو هست ، خوش گمان

 

گاهی که خسته بر سر من ، دست می کشی

پرواز می دهی دل و جان را به بی کران

 

گاهی مدینه می بری و گاه کربلا

قربان غصّه های تو یا صاحب الزمان 

 

محمود ژولیده

 


کانال اشعار آیینی «زائرانه»  در تلگرام  (کلیک کنید)


 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۱۱
زائر