زائرانه

گروه فرهنگی آئینی زائرانه

زائرانه

گروه فرهنگی آئینی زائرانه

زائرانه

 

حضرت زینب (س)  _  ولادت

 

 

خیزید که گلزار ولا را ثمر آمد

در خانه ی خورشید هدایت قمر آمد

از دامن صدیقه بتول دگر آمد

آیینه ی پیغمبر و مام و پدر آمد

محبوبه ی حق روح عبادات خوش آمد

ناموس خدا عمه ی سادات خوش آمد

 


متن کامل این شعر  در   ادامه مطلب


 

خیزید که گلزار ولا را ثمر آمد

در خانه ی خورشید هدایت قمر آمد

از دامن صدیقه بتول دگر آمد

آیینه ی پیغمبر و مام و پدر آمد

محبوبه ی حق روح عبادات خوش آمد

ناموس خدا عمه ی سادات خوش آمد

 

بُشری که خدا کوثر دیگر به علی داد

وز بحر شرف گوهر دیگر به علی داد

با حُسن دو مه ، اختر دیگر به علی داد

بعد از دو پسر دختر دیگر به علی داد

محبوبه ی ذات احد ذوالمنن است این

سر تا به قدم آینه ی پنج تن است این

 

مه خنده زد و مهر دل آرای شبش خواند

خورشید ، سماوات کمال و ادبش خواند

لبخند زد و آیه ی وحی از دو لبش خواند

پیغمبر اکرم  ز شرف زینِ اَبـش خواند

این زین اَب و زین اُم و زین رسول است

مرآت خدا تالی زهرای بتول است

 

نخلی که بود ریشه ز گلزار الستش

کوهی که حوادث نتوان داد شکستش

مبهوت خدا دیده ی توحید پرستش

زیبد که زند دست خدا بوسه به دستش

با آنکه به اصحاب کسا نور دو عین است

از لحظه ی میلاد نگاهش به حسین (ع) است

 

این است که زینب ز پدر نام گرفته

دل از دم عیسایی اش آرام گرفته

وز مهر رخش مهر فلک وام گرفته

خضر از یم جود و کرمش جام گرفته

دارد شجر نور شرار از یم نورش

صد موسی عمران شده مدهوش به طورش

 

پیغمبر اسلام بتول دگرش اوست

حیدر ، یم سرشار ولایت گهرش اوست

زهرا  شجر عصمت و تقوا ثمرش اوست

شهر همه عشاق ، حسین است و درش اوست

این طفل نه ، این لنگر کشتی نجات است

بر خون خداوند حیات است حیات است

 

ای دختر والا گهر مادر قرآن

ای پرورشت داده چو جان کوثر قرآن

هم داور قرآنی و هم یاور قرآن

هم خواهر قرآنی و هم دختر قرآن

دین شرف و عصمت و ایمان به تو نازد

بالله قسم عترت و قرآن به تو نازد

 

تو زنده کن صلح و قیام حسنینی

با خطبه ی خود روح پیام حسنینی

تو صاحب اجلال و مقام حسنینی

در خانه پس از فاطمه مام حسنینی

امروز نه ، فردا نه ، که تا صبح قیامت

با همت تو میوه دهد نخل امامت

 

روشنگر چشم و دل پیغامبری تو

همسنگر ما در به دفاع پدری تو

مانند حسن از همگان خوب تری تو

دریای اسلام ، حسین دگری تو

ای برده نماز شبت از مرغ سحر دل

مانند حسین بن علی جای تو در دل

 

تو ماه فروزنده ی هفتاد ستاره

خورشید تو در کوفه درخشید دوباره

تو از دل محمل به رخش گرم نظاره

او از سر نی داشته به سوی تو اشاره

دادید به هم جان و ربودید ز هم دل

می سوخت ز داغ غمتان نیزه و محمل

 

غلامرضا سازگار

 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی